المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

362

التنبيه والإشراف ( فارسي )

قبيلهء كلب بسال دويست و نود و سوم در نواحى شام خروج كرد و كارش نيرو گرفت و پيروانش فراوان شدند و سوى اذرعات و بصرى از توابع دمشق رفت و تباهى و كشتار كرد و اسير گرفت . آنگاه سوى طبريهء اردن رفت و با جنگ وارد آنجا شد و جعفر بن ناعم امير آنجا را با بسيار كس از سپاهى و شهرى بكشت . آنگاه سلطان ، حسين بن حمدان تغلبى را بمقابلهء او مأمور كرد در محل معروف به خندف از توابع دمشق با او روبرو شد و جنگى شد كه نتيجه نداد . پس از آن حسين پيروز شد و قرمطى به طرف باديه گريخت و اين به شعبان همين سال بود . يكى از بنى كلاب در اين باب گويد : « اگر بروز وادى خندف حسين و سواران و پيادگان او نبودند دل مكتفى امير مؤمنان خنك نميشد . » ضمن شعرى دراز كه وقايع اين جنگ و حوادث آن را با اعمال قرمطيان در شام وصف مىكند . آنگاه قرمطى به هيت رفت و مردم بكشت و آتش افروخت و از آنجا سوى باديه رفت . مكتفى عده‌اى از سران سپاه و از آن جمله محمد بن اسحاق بن كنداجيق و مؤنس خازن ملقب بفحل را به تعقيب وى فرستاد . آنگاه ميان مردم كلب كه با قرمطى بودند اختلاف افتاد ، و از نابودى بيمناك شدند كه سپاه آنها را در ميان گرفته بود ، بدين جهت يكيشان شبانه او را كشت و به خاك كرد و همراهانش متفرق شدند و يكى از سران قبيلهء كلب كه كنيهء ابو الذئب داشت ، سرقرمطى را با دو دستش پيش محمد بن اسحاق كنداجيق برد كه وى را با سر و دست بحضور فرستاد و سر را بروز چهارشنبه پنجم شوال همين سال آنجا نشان دادند . خروج ذكرويه بن مهرويه بكمك قبيلهء كلب و غيره نيز در همين سال دويست و نود و دوم بود . وى از مردم صوار بود كه در باديه به چهار ميلى قادسيه است . گويند وى پدر قرمطيان ديگر بود كه در شام ظهور كردند و بقولى پيش از خروج دعوتگر